شعر ظهر گرمای کویر

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

شعر ظهر گرمای کویر

 روزی ایام قدیم درظهر گرمای کویر، داستانی نقل است زمن :

مرگ مغزی در هوا می ماند اگر اورژانس نبود
……………………………………جان به جان میداد  اگر اورژانس نبود

پاشکسته، سر به داغون بعد این از حادثه
……………………………………..پشت درب سیسیو می ماند اگر اورژانس نبود

چشم ها مدهوش در غرق بخون لبریزتر
………………………………….درنبودش می گریستند دوستان،گاهیکه یاور نبود

داد وبیدادش چنان صوتی ربود، در مقصدش
………………………………………از سکوت محض بیمارستان اگر دردی نبود

در طلوع داغ مادر، استخوان اشک می ربود ……………………………………….در گلوی چشم ها می ماند اگر رحمی نبود

قسمتش بود و به دنیا چشمکی اندر زدود
……………………………………….در بیابان ها، رها می ماند اگر اورژانس نبود

در عبور از بستر مرگ اجل، روز نخست
……………………………………پشت کوه دکتران می ماند هم قسمت نبود

ammar ….

شعر ظهر گرمای کویر،گرمای کویر،مرگ مغزی،اورژانس،سکوت محض بیابان ، پشت کوه، بستر مرگ،ammar ،چشمکی,...
نویسنده : cyber بازدید : 634 تاريخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 ساعت: 1:22