
شعر سیگار توسط ammar · خرداد ۱۷, ۱۳۹۴ http://www.njahan-tarh.ir می گیری سیگار بدست، بهمن دودولی ، می کنی دودش هوا ، از شدت نفهم گری ، روزها وسالها ، اندر گذر ، پا درفنا ، وقت رفتن می رسد، دگر دیراست، پشیمانی *** دست در جیب و بخرج کردیم، پول مفتکی ، گر حسابش را کنی، کردیم تو جیب خارجی اینقدر گفتیم ما زاین ماه و زاین روز نخکی شد به بسته درروز و ی هفته بکسکی خوش نداریم یاوری باشد به خود، بر هموطن می کنیم دودش به چشم و پول تو جیب خارجی این مدل چیز واجب عینی شده بر هرکسی شعر سیگار این چنین که از خدا، دوریم و درروزمرگی تا به کی اییم به خود، خوفی زنیم بر نفس خویش زندگی زیباست، زیبایی ان تقصیر کیست؟ زشتی اش تقصیر ماست، خودکرده ...
ادامه مطلب