شعر ظهر گرمای کویر
روزی ایام قدیم درظهر گرمای کویر، داستانی نقل است زمن :
مرگ مغزی در هوا می ماند اگر اورژانس نبود
……………………………………جان به جان میداد اگر اورژانس نبودپاشکسته، سر به داغون بعد این از حادثه
……………………………………..پشت درب سیسیو می ماند اگر اورژانس نبودچشم ها مدهوش در غرق بخون لبریزتر
………………………………….درنبودش می گریستند دوستان،گاهیکه یاور نبودداد وبیدادش چنان صوتی ربود، در مقصدش
………………………………………از سکوت محض بیمارستان اگر دردی نبوددر طلوع داغ مادر، استخوان اشک می ربود ……………………………………….در گلوی چشم ها می ماند اگر رحمی نبود
قسمتش بود و به دنیا چشمکی اندر زدود
……………………………………….در بیابان ها، رها می ماند اگر اورژانس نبوددر عبور از بستر مرگ اجل، روز نخست
……………………………………پشت کوه دکتران می ماند هم قسمت نبودammar ….
برچسب: شعر ظهر گرمای کویر,گرمای کویر,مرگ مغزی,اورژانس,سکوت محض بیابان , پشت کوه,بستر مرگ,ammar ,چشمکی,
نویسنده: cyber